پیامک های من - بود ونبود من به کسی بر نمیخورد! من احتمال و شایدم!

پیامک بفرستین به شماره : 30005890000021

خیلی ها هستند

که تو نیستی...

نمی شود جای خالی ات را نفس کشید ...

من برای فراموش کردن آفریده نشده ام .

این را از من بفهمی کافیست ...

 

 

***

دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست

من به تو جـان می سپارم ... دل که قابل دار نیست

 

***

 

می دانی چقدر دوستت دارم ..؟

موهایت را بــاز کن

لبخند بزن

کمی نگـاهم کن

آرام می شوم ...همین !

 

من تو را به اندازه ی همین ها دوست دارم .

اندازه ی خودت ..!

پاسخ بده از این همه مخلـوق چرا من ..؟

تا شــرح دهم از همـه یِ خلق چرا تـو ..


ادامه مطلب
| پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

خیلی ها هستند

که تو نیستی...

نمی شود جای خالی ات را نفس کشید ...

من برای فراموش کردن آفریده نشده ام .

این را از من بفهمی کافیست ...

 

 

***

دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست

من به تو جـان می سپارم ... دل که قابل دار نیست

 

***

 

می دانی چقدر دوستت دارم ..؟

موهایت را بــاز کن

لبخند بزن

کمی نگـاهم کن

آرام می شوم ...همین !

 

من تو را به اندازه ی همین ها دوست دارم .

اندازه ی خودت ..!

پاسخ بده از این همه مخلـوق چرا من ..؟

تا شــرح دهم از همـه یِ خلق چرا تـو ..


ادامه مطلب
| پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

حرفامو باور کن بدجور گرفتارم .. هم بغض بارونم هر لحظه میبارم

این بی قراری ها تقصیر چشماته .. ای که نمیبینی تو قلب من جاته ..

حرفامو باور کن .. بیرنگ و بینورم .. از حس پروازم یک آسمون دورم ..

این خستگیهامو ای کاش که میدیدی .. من بی تو پژمردم اما نفهمیدی

حرفامو باور کن .. حرفی بزن با من .. این حس دلگیرو با یک نگاه بشکن

این فاصله عشقو ..  از یاد تو برده .. اسمم به دست تو انگاری خط خورده 

باور کنی یا نه درگیر تقدیرم .. یک روز از این روزا من بی تو میمیرم ..

زندگی من شده مثل یک قایق کاغذی

خیس شود غرق میشود میمیرد

من دگر خیس اشکم خیس بارانم

من دگر منتظر مرگم

منتظر غرق شدن در دریای نفرتم

نفرت از عشق نفرت از خیانت آدمیان

خدایا انتظار سخت است انتظار......

 

اینــــ بـــــار ڪــــہ آمــــدے دستــانتــ را روے قلبمـــ بـــگـذار

تـــــا بفهمــے اینــــ دلــــ …

بــــا دیــــد نــــ تــــــــو نــمــے تــپـــد…

مــے لـــــــرزد …

این منم  در آستانه ی فروپاشی!
باز آمدم به جایی که تعلق دارم ولی پر از حرف های نگفته..
خلوت میکنم با خاطراتم!
دوباره می نویسم از بی کسی هایم از حرفهایی که واهمه دارم!
یک درد پر از رویاهای واهی!
آستانه ی درد من بلند است
این بار تنهاتر از همیشه
.
و من تنهای تنها رها شده بودم.
زندگی برایم معنا نداشت.
لحظه ها سریع تر از چیزی که تصورش را میکردم در حال گذر بودند و راحت می رفتند و برای من فقط حسرت می ماند.
حسرت چیز هایی که به دست نیاورده بودم و عمری که از دست می رفت زندگی ام آنقدر عادی و بی روح بود که کم کم داشتم به تندیس بی احساسی بدل میشدم.
تندیسی که او از من ساخته بود

.

.

.

عذرخواهی می کنم که نیستم

مجبورم که نباشم....

.

.

می دانم در آن سوی خیال من کسی است که برای او می نویسم.
او آرام می آید و می بیند و می خواند و می رود.
همین کافی است.
مگر عاشق از معشوق چه می خواهد؟!

من همان باران احساساتم پشت نقابی از دل سنگ

همان اسیر سادگی پشت نقابی از فریب

همان همزاد  بی گناه پشت نقابی از گناه

آری من همانم که نیمه دیگرم پشت نقابی ازجنس این جماعت پنهان است

 


| پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

چشمهایت را ببند ،
در دلت با خدا سخن بگو ،
به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود . . .

شاید بخواهی تورا ببخشد ،
یا آرزویی داری ،
شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بــگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛
پــرواز دلـت را حـس خواهـی کـرد . . .


ادامه مطلب
| سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

| سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢ | ٢:٢٩ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

کـــا ش میـشـد

خــودمـو یـه جــایی

جـــا بــذارم و

بـــرگـردم ببینم..

دیـگه نیستم...

 

| دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

سلام دوستای عزیز و مهربونم
امیدوارم حالتون خوب باشه
خیلی خوشحال میشم وقتی میاین سر میزنین
بهترینا رو واستون میخوام
سلامتی و آرامش رو همیشه میخوام داشته باشین

سلام دوست گلم
شرمنده اگه این پست تکراری شد
چون خیلی ازدوستان درخواست کردن بازم عذرمی خوام
به زودی سی دی کتاب های درسی دهه ی شصت وتقدیم دوستان گل پیامک های من می کنم
ممنونم از شما :پیامک های من
تاریخ اصلی این پست :1389/11/16ساعت :06:31صبح

دوستای گلم سلام ،شرمندم می کنید بانظرات قشنگ وسازندتون-هرچی دارم از شمادارم دلم براتک تکتون تنگ می شه ...

---دوستون دارم----

نویسنده : ناچیزترین ذره هستی

 یادتونه؟!!!!... :مشقای شب عیدو هرچی می نوشتیم تموم نمی شد....

یادتونه؟!!!!... :همه درسارونمره20 می گرفتیم ولی انشا می گرفتیم 18میدونی چرا انشاءخیلی مهمترازدروس دیگمون بود...
تازه استادامون همه نویسنده ومولفین بزرگ بودن ...حقمون بود...الان دیگه اینطورنیست...مگه نه!!!؟؟؟؟
                                         یادش به خیر

یادتونه؟!!!!... :پطرس ویادتونه پسرکی با انگشت خود...

 یادتونه؟!!!!...:خدا خدا می کردیم روز امتحانمون معلمامون بنابه دلایلی نیان !!
یادتونه؟!!!!... : دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم…
یادتونه؟!!!!... :هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم می گفتیم: آیینه آیینه….
یادتونه؟!!!!... : زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله…ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... :گنجشگکه اشی مشی …. لب بوم ما نشین …. بارون میاد تو خیس میشی …. برف میاد گولوله میشی ….. میفتی تو حوض نقاشی ….کی میپزه آشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی…ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... : مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون…
یادتونه؟!!!!... :این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار…
یادتونه؟!!!!... :دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بی سوادی نه نه پس تو ….
یادتونه؟!!!!... : اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم()، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، خوشحال می شدیم…
یادتونه؟!!!!... :وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم...

یادتونه؟!!!!... :بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم…

یادتونه؟!!!!... : پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد…
یادتونه؟!!!!... :سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم…
یادتونه؟!!!!... : صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود
یادتونه؟!!!!... : آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
یادتونه؟!!!!... : برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
یادتونه؟!!!!... :تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم آقا دفترمونو جا گذاشتیمـــ

ـــــ . :   rsis119@yahoo.coــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... : خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی…ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... : دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم…ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... : یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان …ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادتونه؟!!!!... : خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم…

بچه ها این یادتونه؟
به نظر من این بیشتر از توپ چلتیکه میچسپید.

ــــــــ . :   .:Arsis119@yahoocomــــــــــــ

یادتونه ....!!!!؟؟؟؟

یاد اون روزها بخیر

بزرگترین آرزمون داشتن یه دوچرخه بود...

کیلومترهامی دویدیم بدون خستگی و...

تابستون و برنامه ی

گالیور،یوگی ودوستان، پلنگ صورتی،بالتازار،تلسی وچاملی (آقای وپی وتخته سیاه سه بعدیش )

مدادجادوگر،بل وسباستین،زرو

 هادی و هدا

پت پستچی

کارتون واتو واتو

بلفی و لیلی بیت

دهکده ی حیوانات و ناتاشا

بارپا پاپا

سرندی پیتی

ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ

دیدنی هابا مجری گری استاد جلال مقامی با اون صدای زیباش ...یادش بخیر...

همه عشقمون تیله جمع کردن و تیله بازی بود ...تیله های بزرگ وکوچک،پرچمی ،سه رنگ ،قرمز،زرد،آبی...

کافی بود توراهی که می رفتیم یه قوطی پیدا می کردیم تا انتهای مسیرمون شوتش می کردیم ...

بازی های اون دوران هم فکری بود هم سالم : منچ ،مار.پله ،اسم فامیل و...

باکمترین امکانات بیشترین لذتو می بردیم ...

یادفرفرهای کاغذی به خیر...اون کاغذرنگیا!!!....

کاغذ کشیا...!!!!کاردستی خورشید با سیب زمینی وچوب کبریت و...

یادتونه کارت جمع می کردیم : ماشین ،موتور،هواپیما،کشتی و...همه با اسم مشخصات ...

آخرین تکنولوژی اون زمان بازیه آتاری بودو کمی پیشرفته تر:کمودور64و کمودور128

یادهمشون به خیر...

کلی هم بازی فوتبال با توپ پلاستیکی دو لایه ...

اونم تو زل گرما . . .

تابستونم که تمام میشد ،موضوع تمام انشاهایمان این بود:

علم بهتر است یا ثروت !؟تابستان خودرا چگونه گذرانده اید!؟

راستی علم بهتر بودیاثروت !؟الان چطور!!!!؟؟....

ریزعلی دهقان فداکاروبازباران با ترانه و....

لی لی و کوچه های قدیمی همیشه گچی یادتونه گاهی وقتا هم بمبست ...یادتونه

چقدرهفت سنگ بازی می کردیم ...

یادتونه ،آن مان نماران ،توتواسکاچی ،آنی مانی .....

همه آرزوهامونوخودمون می ساختیم ....

دیگه از او ن کوچه ها خبری نیست همه اون بازیاهم فراموش شدن

راستی حسنک کجابود...!!؟الان کجاست !!!؟؟؟....

تصمیم کبری...!!!!

تیرچراغای برق بانورزرد(نارنجی )توشبای سردزمستون بارش برف و ردپای بعضیا روبرفا...!!!یادتونه !!!؟؟؟؟

آدامسای خروس نشان ،هنوز مزه ش زیردندونمه ...

هیچ چیزدیگه نتونست جای اونوبگیره ...

بیسکویت مادروطعم به یادماندنیش ....

ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ

لبو ،باقالی،آلوچه ،تمبرهندی ،آلاسکا،همشون هم غیر بهداشتی ولی عجب مزه ای داشتندوکلی کیف می کردیم ...

صفای نانوای همیشه شلوغ بودیادتونه !!!...همیشه صفای طولانی ...انگارازقحطی برگشته بودیم ...یادتونه !!!!؟؟؟؟

وای چقدر اسکناسای نورودوست داشتیم ...یادتونه !!!!؟؟؟؟؟

چقدچیزمیشد با اون اسکناسای قدیمی خرید یادتونه ...!!!!؟؟؟؟

---دوستون دارم---- Arsis119@yahoo.com---دوستون دارم----

ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ
یادش بخیر

چراغهای انگلیسی(فانوس) ...
الان باید تو عتیقه فروشی ها دنبالش گشت .الاءالدین با اینکه دود می کرد
وفضای خونه هاصمیمی تر بود...
پیت های 20لیتری و تانکهای ننفت توی خونه ها یادتونه ،بخاری های نفتی و دوده ها و کثیف شدن خونه ها را فراموش نکردید ...یادش بخیرولی زندگی ها و روابط دوستانه تر ،صمیمانه تر و بی ریاتربود....

زنگ هنریادتونه ؟!؟؟...
بچه ها نقاشی می کشیدند و خط می نوشتند...
معلم فقط به شاگرد اول ها نمره خوب می داد
حتی اگر نقاش و خط شون خوب نبود.این کارمعلم ها من یکی را خیلی عصبانی می کرد...

زنگ های ورزش بارفیکس می رفتیم 22تاوحرکت شکم 52تا و...
اما هنوز تا نمره خوبفاصله ای در پیش بودکه نمی دانم ...
مثل بچه های حالا نبودیم که برای یک کلمه درس خوندن ماشین وموبایل و ...در خواست کنند،...همین که مثلایک مدادتراش رومیزی برامون می خریدندکلی ذوق می کردیم ...

یادتونه !؟.....ازپس اندازای توجیبی مون به مدرسه کمک می کردیم تا برای دهه ی فجر کلاسها و مدرسه رو تزئین
کنند...
سرودای دهه ی فجریادتونه ...همشومن جمع کردم اگه بخواین میزارمش تو همین پست تا دانلوش کننین ...

یادتونه !!؟؟نمره بیست و خودمون می گرفتیم کمتراز بیست وبه ما می دادن ...!!!؟؟
یادش بخیرنیمکتای چوبی حکاکی شده چند نسل قبلو...
یادتونه !!؟؟می خواستیم کفش بگیریم به غیر از کفش ملی جایی دیگه ای کفش نداشت و تازه یه شماره بزرگترهم می گرفتیم که سالهای بعدی هم ....
یادش به خیر...

   .............بقیه در ادامه ..........

ــــــــــ . :   .:Arsis119@yahoo.comــــــــــــ


ادامه مطلب
| سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢ | ٦:۳۱ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |



























 
کاش چون پاییز بودم (فروغ فرخ زاد)
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم
 

زخمی ام... به سکوت چشمانم نخند... دل وحشی ام را امان بده

RadsMs.com 

هی پاییز

ابرهایت رازود بفرست

شستن این گردغم ازدل من

چندین پاییز باران میخواهد . . .

خـدایـا ..

هـوایـم را

"حسـابی " داشـته بـآش ...

چـاکرتیـم بـه مـولا!!

 

دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد

بــا آهنگــــی رومــــــانتیک

چنــــد تا شمــــــع

و یک عالمــــــه تــــو

که بــه دنیــــا بگـــــــم

خــــداحـــــافـــــــظ

دنیــای مــن کســــی ست

که در آغـــــوشش جــان میدهــــم

یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »

جملات عاشقانه, عکس های عاشقانه

 شعر پاییز اخوان ثالث
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .

| پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ | ٦:٥٥ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

نا امید که شدی، بر سر زندگی ات قمار کن..

روزگار عجیب به آدم های جسور روی خوش نشان می دهد..

ایـלּ رפزا اِحساسـ بَچّـﮧ اے رפ בارَمـ ڪـﮧ

                   رَفتـﮧ تـפ ڪـפچـِﮧ بازے ڪـنِـﮧ ؛

                            امّا هیچـڪـسـ بازیشـ نِمیـבهـ...

 

 

| پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

تو آمدی و خـــــــدا نبود...

گفت تا ابد تنهایت نمی گذارم... ابدش چه زود عفو خورد...!!!

دست نیافتنی ها تا ابد دوست داشتنی اند...

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...

به یک دلداری کوتاه ...

به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!

به یک همراهی شدن کوچک ...

به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...

به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !

... به یک وقت گذاشتن برای تو...

به شنیدن یک "من کنارت هستم "...

به یک هدیه ی بی مناسبت ...

به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...

به یک نگاه ...

به یک شاخه گل...

_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...

به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!

به یک سلام !

به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم ... ؟

. . من، او، ندارم . .

شما چه نسبتی با من دارید؟ من خیلی وقت است خوابم و اینها را همه خواب میبینم...

غریبه تر از همه غریبه ها! حالا که دلت می خواهد!

پشت موهایت قایم نشو!

تو تنها نیستی که برای من غریبه ای،

تمام شهر برای تو غریبه اند...

خدایا من تنهایم, تو هم تنهایی

پس درد مرا خوب میفهمی

اجازه میدهی باهم باشیم؟

برای خودت زندگی کن

کسی که تورا"دوست"داشته باشد

باتو می ماند..

برای داشتنت میجنگد

امااگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای میرود..

باور کن

جمله تصویر ها زیبا و مفهومی

جمله تصویر ها زیبا و مفهومی

در دشمنی دورنگی نیست

کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

| یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

سخت است فراموش کردن کسی که با

او همه چیزو همه کسو فراموش می کردم...

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ...

نگاهت رنج عظیمی است

وقتی به یادم می آرد

چه چیزهای فراوانی را به تو نگفته ام.......

و چه معمای عجیبی ست …

آنکه در دلش، درد بزرگی داشت ؛

درد دلی برای گفتن ،

هم داشت ، هم نداشت …

بهزیستی نوشته بود :
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم
که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟

مـــن می نویسم

و

تـــــــو

نـــمی خوانی !

امـــــــــــا

مخــاطب که تـــو باشــی…

مدیــــــونم اگر ننـــــــویسم…

کمی دروغ بگو پینیکیو......
دروغ های تو قابل تحمل ترند....
به خاطر کودکی بود و شیطنت...
به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی،
که ببینی یک دروغ چه ها میکند....
اینجا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود
به بهای یک دل شکستن...
اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود...
اینجا ادمها دروغ های شاخ دار میگویند
بعد دماغ دراز خود را جراحی پلاستیک میکنند...

| پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

-برای دانلود کلیک کنید-

کتاب بی نظیرپیامک های من


تقدیم به شما دوستان گلم


نظراتتونوبرام بفرستین به سامانه پیامکی


30005890000021

یا درقسمت نظرات نظربدین
دوستون دارم
ممنونم از شما

وقتی قلب هایمان کوچکتر از غصه هایمان میشود، 

وقتی نمی توانیم اشک هایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم

وبغض هایمان پشت سر هم می شکند...

وقتی احساس میکنیم 

بدبختیها بیشتر از سهم مان است

ورنج ها بیشتر از صبرمان....

وقتی امیدها ته میکشد...

وانتظارها به سر نمیرسد....

وقتی طاقتمان تمام میشود...

وتحمل مان هیچ...

آن وقت هست که مطمئنیم که به تو احتیاج داریم

ومطمئنیم که تو..

فقط تویی که کمکمان میکنی...

آن وقت هست که تورا صدا میکنیم...

تو را میخوانیم...

 

آن وقت هست که تو را آه میکشیم..

تو را گریه میکنیم...

تو را نفس میکشیم...

وقتی تو جواب میدهی.

دانه دانه اشکهایمان را پاک میکنی..

ویکی یکی غصه ها را از دلمان  بر میداری...

گره تک تک بغض هایمان را باز میکنی....

دل شکسته مان را بند میزنی....

سنگینی را بر میداری

و جایش سبکی میگذاری وراحتی..

و بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی..

و بیشتر از حجم لب هایمان

، 

 لبخند....

 

 

خواب هایمان را تعبیر میکنی

، 

و دعاهایمان را مستجاب....

 

آرزوهایمان را برآورده میکنی:

قهر ها را آشتی میدهی

سخت ها را آسان

تلخ ها را شیرین میکنی

و درد ها را درمان

ناامیدی ها

، 

 همه امید میشوند 

وسیاهی ها سفید سفید

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !

آنگاه که مهر می ‌ورزی ؛ مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند پس خود را گناهکار مبین !

من عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت !

من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !

پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدردانی می کنند !

پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد !

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ؛

پس به راهت ادامه بده .

مـن بـودم و تـنهایـی و یـک راه بـی انـتـها
یـک عـالم گـلـه و خــدایـی بـی ادعـا
گـم شـده بـودم مـیـان دیـروز و فـردا
تـــــا،تـو را یـافـتـم.... بـا تـو خـودم را یـافـتـم

ادامه مطلب
| پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

| سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !

دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ...

دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...

مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...

خشک شدم ..

بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه .. تا مطمئن نشدی تبر نزن !

احساس نریز!!

زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود ....

96000675321691724977.jpeg

 

| چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

 
 
تولدت مبارک عزیزم
عکسهای متحرک و زیبای تولدت مبارک
 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

b518_1373910228.jpg
از خدای بزرگ هزاران سال خوشبختی را برایت آرزو دارم عزیزم
سلام عزیز دلم نازننین فرشته ای قلبم روز میلاد تو بهت تبریک میگم از خدای بزرگ برات آرزوی هزارن سال سلامتی و موفقیت و خوشبختی و شادی رو آرزو دارم.عزیزم خیلی دلم واست تنگ شده

 من رفتنی نبودم.......

تو بند کفشهایم را محکم کردی....
 

زن و شوهر پیری با هم زندگی میکردند. پیرمرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت

و پیرزن هرگز زیر بار نمیرفت و گله های شوهرش را به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت

تا اینکه روزی پیرمردفکری به سرش زد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خرو پف میکند و آسایش اورا  مختل کرده است.. ضبط صوتی  را آماده میکند و شب سروصدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط میکند.

صبح پیرمرد شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او داردبه سراغ همسرش میرود و او را صدا میکند   غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است.

از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن لالایی آرامبخش شبهای تنهایی او میشود.

نایت اسکین

هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش

ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت


تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای


احــساس خـواهـی کـرد کـــه


هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد

| سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ | ٩:٠٥ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

مهربانـــم !

شرمنــده ام

کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم

امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را “پست” کردم

… و غریبه هــا “لایک” زدند …

… کــاش می توانستم

صدای تــو را بنویسم


این منم ..........

به قول بعضیا یه عاشق‎ ‎یا یه دیوونه ........

یا کسی که می خواد خودشو با نوشتن آروم کنه ......

اگه تو هم یه عاشقی ، پس به دشت شقایق خوش اومدی ! اگه خواستی به عنوان یادگاری یه گلبرگ از این جا بچین ، فقط واسه یادگاری ...

       حرفی نیست...
          خودم سکوتت را معنی می کنم!
         کاش می فهمیدی،

         گــــــــــاهی....همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت...
         روی زمستان را هم کم می کنـــــــــد...!

                     

من به دنبال کسی می گردم که

او به من غم بدهد و من دل را با او تقسیم کنم

و دوتایی با هم به سراغ آن بهاری برویم که

شقایق را به بیابان هدیه داد ....

من به دنبال کسی می گردم که

او کمش را با من تقسیم کند و من تمام دل و احساس وجودم را ....

دیگر نمی خواهم صدای ملامت را از حنجره ی

شقایق های وحشی بشنوم  من تو را می

خواهم .من دست سبز تو را برای شکوفایی گل

های وجودم می خواهم بیا که اشکهایم بهانه ی تو

را می گیرند بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش

کرده اند بیا که حوریان اشکهایم قسم خورده اند که

راه قدم هایت را نمناک کنند  تا ابد منتظرت می

مانم....

 

 

| شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۱۱ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...

سه نقطه که هیچ ...

اگر تمام دلم را نقطه چین کنم ،

باز برای ابراز تنهایی ام جا تنگ است...

سلام روزگار... چه میکنی با نامردی مردمان ؟

من هم ..اگر بگذارند ...

دارم خرده های دلم را...

چسب میزنم... راستی این دل ..

دل می شود ؟

| یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

| دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۸:٤٧ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

پروردگار مهربانم ، با تمام وجود می ستایمت ، در برابر تمام عشق و عظمت بیکرانت تنها با قطره اشکی نا گفته ها را به پیشگاه مهربانت عرضه می دارم . بپذیر این ناتوانی را و مرا تا پایان راه زندگی تا سرآغاز با تو بودن همچون روزهای نخستین خلقتم پاک و خالص نگاهدار ، به رحمت بی انتهایت ای مهربانترین مهربانان ...

یادت باشد
دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا
تلافی نکن ، فریاد نزن ، غمگین نباش...
حواست باشد ؛
دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کینه;
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...
صبور باش و ساکت.....

کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی ره ندارم که در قلبم بهشتی جاودانی است...

من خیلی گله دارم

 تو

 آنقدر آویزان سـکـوت من شدی

  که پاره اش کردی

 حالا

من این سـکـوت تکه پاره شده را نمیخواهم

 آنقدر آویزان سکـوتت میشوم

 که تکه پاره شود

 قصاص سـکـوتم را

 از تو خواهم گرفت

 سـکـوت من ...

که گناهی نداشت !


| دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

مادر

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم.
که مامان صدا زد...جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.
اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.…

| چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

Design By : shotSkin.com