-|پیامک های من|-

پیامک بفرستین به شماره : 30005890000021

پدرم مرد بزرگی بود ولی هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم.حالا که جاش خالیه مدام توی ذهنم می چرخه.حرفهاش نگاهش کارهاش...کاش قدرش رو دونسته بودم.کاش براش دختر بهتری بودم. . . .


کاش زود به زود به دیدنش می رفتم.حالا که دیگه نیست من موندم و یه دنیا حسرت که رو قلبم سنگینی می کنه...امروز یاد دوبیتی هایی که خیلی سوزناک می خوند افتادم .وقتی تنها میشد می خوند و اشک می ریخت من م پشت دیوار پنهون میشدم و گوش می دادمو اشک می ریختم.صداش خیلی قشنگ بود.لبخندش خیلی مهربون بود و حرفهاش خیلی پر معنا...

بابا جونم کجایی ؟ دلم برات تگ شده .این دختر نازدونه ات دلش بد جوری هواتو کرده...بابایی ۸ روزه که دیگه پیشم نیستی ۸ روزه که صداتو نشنیدم و بغلت نکردم.دلم برای بوسه های مهربون پدرانه ات  تنگه...کجایی بابایی؟ به عکست که نگاه می کنم حس می کنم هنوز هستی فقط کمی دورتری مثلا به یه سفر رفتی تنهای تنها...بابا جونم کاش بهت گفته بودم که چقدر دوستت دارم.کاش گفته بودم که منو ببخشی. ناگهان چقدر زود دیر می شود...آخه چرا اینقدر ناگهانی؟؟؟  بابای خوبم همیشه عاشقتم.همیشه تا ابد تا روزی که دوباره همو ببینینم توی یه دنیای بهتر...بابایی دخترت رو فراموش نکن من بدجوری بهت احتیاج دارم...

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرند سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره . . .

| دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

Design By : shotSkin.com