-|پیامک های من|-

پیامک بفرستین به شماره : 30005890000021

باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می‌خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک. . .


با دو پای کودکانه می‌دویدم همچو آهو می‌پریدم از سر جو دور می‌گشتم ز خانه
می‌شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستانهای نهانی رازهای زندگانی
برق چون شمشیر بران پاره می‌کرد ابرها را تندر دیوانه غراّن مشت می‌زد ابرها را
جنگل از باد گریزان چرخ ‌ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن می‌گشتند هر جا
سبزه در زیر درختان رفته، رفته گشت دریا توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا
بس گورا بود باران به چه زیبا بود باران می‌شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی ، پندهای آسمانی
بشنو از من، کودک من پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره ، خواه روشن ، هست زیبا
هست زیبا ، هست زیبا.

| دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

Design By : shotSkin.com