-|پیامک های من|-

پیامک بفرستین به شماره : 30005890000021

فرشته تصمیمش را گرفته بود پیش خدا رفت وگفت:

خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. 

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است

خدا درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در 

زمین چندان به کارم نمی آید.

خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: 

بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که 

خاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!

این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد.

او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.

اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به 

بهشت برنمی گردند.

روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد.

نه بالش را و نه قولش را!

فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

| سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | .: Arsis119 :. ناچیزترین ذره هستی : . . . نظرات () |

Design By : shotSkin.com