یک اندرز نیک

به نام خداوندرحمتگر مهربان

یک    انـــدرز    نیک

جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارستهرفت
و از او اندرزی برای« زندگی نیک » خواست.

          مرد  او را به کنار پنجره برد و

                                       پرسید:پشت پنجره چه می بینی؟

گفت:آدمهایی که میآیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد.

بعد آینه بزرگی به او نشان
 داد و باز پرسید:
 
در این آینه نگاه کن و بعد بگو
چه میبینی ؟
گفت: خودم را میبینم!

دیگر دیگران را نمیبینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده اند، شیشه.

 اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمیبینی.

این دو شیئ شیشه ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت میکند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده میشود، تنها خودش را می بیند.

     تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقرهای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

/ 0 نظر / 3 بازدید