به نام تنها مونس شبهای تنهایی


اگه هر شب از شوق بودن با تو خوابم نمی برد
امشب از درد جدایی و غم نبودنت نمی تونم بخوابم
الان به یاده لحظه آخر افتادم
تازه فهمیدم که دیگه هرگز اون صدا رو نمی شنوم.اشک ریختم.
اما چیزی عوض نشد!
من موندم با یک جاده بی انتها که از این به بعد کسی رو برای همراهی
ندارم اما چاره ای جز تحمل نداشتم امشب چه طولانی شده
زندگی با من چی کار کرد...
می دونم که الان داری به من فکر می کنی با همه وجود حست می کنم
می دونم که تو هم منو حس می کنی
ما که توقع زیادی نداشتیم
کاش بودی و می دیدی که بدون تو دلیلی برای ادامه ندارم
ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته اما من انگار
تو اون لحظه متوقف شدم چقدر دلم برات تنگ شده...
این بار تو نیستی که برات از دل تنگیام بگم...
ستاره دلتنگی های منم امشب تو آسمون گم شده
من دعا می کنم تو هم دستاتو بالا بگیر تا دعامون بر آورده بشه
می خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه
می دونم که داری اشک میریزی منم با تو اشک میریزم
دوستت دارم برای همیشه می دونم که توهم تا آخرین لحظه دوستم
خواهی داشت
میخوام برم و با همه این چیزایی که اتفاق افتاد
باز از فردا با سکوت و دل شکستم یک زندگی بی دلیلو شروع کنم
برو تا کم کم بتونی باور کنی که همیشه هرچی تو زندگی
دوست داشته باشی بهش نمیرسی برام سخته
اما باید بگم...
خداحافظ زیباترین لحظه های زندگی من.

/ 1 نظر / 3 بازدید
لب سرد

سلام//وبلاگت رو اگه مرتب بروز کنی عالیه//بهم سربزن و نطریادت نره//منتظرتم[گل]