من فقط یه سایه ام

آموختم که خداعشق است وعشق تنهاخداست.
آموختم که وقتی نااومیدمیشوم،
خداباتمام عظمتش عاشقانه انتظارمی کشد
تادوباره به رحمتش امیدوارشوم.
اموختم اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،
خدابرایم بهترینش رادر نظرگرفته.
اموختم که زندگی سخت است ولی من از اوسخت ترم. . .
نویسنده: پرسان
 
بغض.....
من از این شهر گذر خواهم کرد
من از این شهر دروغ
من از این نفرت و اندوه غریب
من از این فصل که در حزن و تب است
من از این ماتم و افسوس گذر خواهم کرد
به تو خواهم پیوست
به تو ای اوج غرور !
به تو ای ساحل فرداهایم !
به تو ای عشق !
به تو آبی شب !
به تو خواهم پیوست .

 

این روزها بغض دارم........

گریه دارم.....

تا دلت بخواهد..

آه دارم......

اما بازیگر خوبی شده ام....

می خندم...

دلم می خواست....

و همیشه می خواست بدانم....

از این که این همه دوستت دارم...

چه حالی داری......

بانوی رویایی من........

اسمان مال من است...

زمین بایگانی آدم های کوچک است واسمان گنجینه روح های بزرگ ...

جایگاهت اسمان...

کجایند ان دلیران بی ادعا؟؟؟

و خدایی که در این نزدیکی است...

بهشت را اماده کرده اند..

آدمها گاهی نیاز دارند حرف دلشونو به یک کسی بگن تا آروم بشن

گاهی دوست دارند بنویسند

و گاهی فقط سکوت کنند

این جا برای اوقاتی است که دلم میخواهد فقط بنویسم.

از تنهاییت دلگیر نباش

و هیچوقت آن را با کسی قسمت نکن

مردم این شهر "تن-ها" دادند تا تنها نمانند......................!!!!!!!!!!!!!!!

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.
این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند.
و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند:
زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است.
ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید!!!

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منوچهری اشرف

میخواهم بیاموزم تا بهترین باشم یادت به خیر

حمیده مظفری نیا

از تنهاییت دلگیر نباش و هیچوقت آن را با کسی قسمت نکن مردم این شهر "تن-ها" دادند تا تنها نمانند......................!!!!!!!!!!!!!!! جالب بود...

زهره جمالی

باران بهانه بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی و دوستی مثل گلی شکوفه کند در میانمان . . . من که قلم شیوایی ندارم از مطالب خودتون براتون میزارم ... قبوله

انسیه

ممنونم ازتون کارای آخریتون به دستم رسید خیلی معرکه بود مرسی...

سایه

یکی ازدوستام کتابتونوبهم دادمعرکه بود کلی لذت بردم آفرین به هوش ودرایت شما بی نظیرید ای کاش میتونستم شمارو از نزدیک ببینم ... ایکاش

مهناز

جالب بودعزیزم...

سما

عالی بود ممنونم...

پرسان

آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند!!! -------------------------------------------------------------------------- [متفکر]ای کلک منومیگی[لبخند]راست میگی تواین زمونه آدم به چشماشم اعتمادنمیکنه

پرسان

اينم بدون كه بعضي وقتها مقابل بعضي آدمها بايد سنگ باشي ... سخت و سرد و مغرور...!!!! ---------------------------------------------------------------------------- [لبخند] هیچکس نمیتونه مقابل من اینجوری باشه [لبخند] هیچکسم دلیلشونمیدونه [متفکر]

محسن

سلام مطلب "آموختم "خيلي زيبا بود دمت گرم