اونقدر که از دوست خوردم از کسی نخوردم

شروعی دیگر
گـذشتـﮧ هــاے مـטּ گـذشـتـــ
نــﮧ بـهـتــر اسـتـــ بـگـویمــ בر گـذشـتــــ
بـرایشـ روزهـاے زیـــاבے سـوگـوارے کـرבمــ
سـکـوتــ کــرבمـ
פֿـاطـراتـمـ را مــرور کــرבمــ
اے کـاشـ هـاے زیــاבے گفـتــمــ
פـســرتــ هـاے زیـاבے פֿــورבمــ
ولــے בیگــر بســـ استـــ
مــטּ بــﮧ آرزوهـاے شـیـریـنــم مـے انـבیشـمــ

مــטּ بــﮧ شـروعــے בیگـر مـے انـבیشـمــ....

گاهی برای فهمیدن پریشانی وجود فقط باید نوشت و نوشت این یک روش نوین است برای پیدا کردن خود که در لا به لای یک تفکر یک اندیشه تلخ گرفتار هجوم ساعتهاست این منم که در تجلی کلمه ها متولد میشوم و قرار است حرکت نوینی باشم در زندگی تاریک خودم که روشنائیش حضور دوست بود و ......
من در اینجا به دنبال خودم میگردم...
هر چه هست ذهن من است که در حال بیرون ریختن است.....
باید تمام تلاشم را برای خود شناسی ام انجام دهم
خدا بنده بودن یعنی خلاصه شدن در بندگی خدا نه اسارت نفس جوان مردم
واقعیت و حقیقت
بیتوته کوتاهی ا ست جهان در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می آید روز شرم ساری جبران ناپذیریست
آخ پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگو
درخت جهل معصیت بار نیاکان است و نسیم وسوسه ای است نا به کار
مهتاب پائیزی کفری است که جهان را می آلاید
چیزی بگو قبل از آنکه در اشک غرقه شوم
احمد شاملو

/ 1 نظر / 10 بازدید
میترا

خیلی عالی بود مرسی عزیزم ...