گریه

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟

 

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت.

/ 7 نظر / 4 بازدید
نوشین

هرکجا باشم اینجا خانه ی من است... امروز که سر زدم دیدم ای دل غافل که از آن قالب زیبا با ......قلبای کوچک صورتی اثری نیست.... دلم گرفت... و خیلی هم ... دوست دارم

شهین

قالب وب قبلیت خاطره هاداشت اگه میشه برگردون

شهره

تنهای تنهایم بی تو دارم وبتومی خونم وکلی لذت بردم مرسی عزیزم درحسرت دیدارتوآواره ترینم .... درصورت امکان تلفن تماستونوبرای توفیس بزارین ممنونم از شما

منوچهراردلان

سلام جالب بود فقط همین

سپیده

راستی هنوزتوهمون کوچه قدیمی هستین یادش به خیر دوس دارم دوباره برگردم

رامک

سلام شبتون به خیر رامک وخیلی مطالبتونودوس دارم ومی خونم نمی دونم شما باید حرف کیو گوش کنی یکی میگه قالبتو عوض کن یکی دیگه می گه حیف اون اولی ولی بایداعتراف کنم که خیلی محشری واقعا عالیه من که دوستون دارم شایدبعضیا دلخوربشن دوس داشتنی هم هستی میدون این کامنت منوبازنمی کنی ولی دوس دارم لایک بزنی مرسی عزیز

سیاوش

کتاب پیامک های من نسخه فروردین 1392روبه یک سختی دانلودش کردم ولی انصافا محشربودوعالی زنده بادبه شما ممنونم