بیـا برویـــم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد !
نمی خواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی
گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز پی در پی
دم گرم گلوی خویش را اندر
گلویم سخت بفشارد.
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .

تولد انسان روشن شدن کبریتی است و
مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا!!!
سوزاندی...!؟

/ 5 نظر / 7 بازدید
پرسان

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم و حسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را سلام

پرسان

هر قدر که رفاقت کنم می ارزی اظهار صداقت کنم می ارزی آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست صد بار دعایت کنم می ارزی ای دوست

پرسان

سلام دوستم خوبی دلم برات ه ذره شد[ناراحت] وبم پاک شد.این آدرس جدیدمه

پرسان

تاالان منتظرت بودم اما نیومدی [ناراحت]